زين الدين محمود واصفى
42
بدايع الوقايع ( فارسى )
دشنام كشيد ، از آن نيز منزجر نگشتند . حضرت خواجگى فرمودند : سبحان اللّه ! آن مقدار تفاوت كه در ميان طبقات سخن واقع شده است ، كه يك طرفش به سرحد اعجاز رسيده كه اتيان به مثل آن از طوق بشر بيرون است ، و طرف ديگر ملتحق است به اصوات حيوانات كه از ايشان كيف ما يتفق صدور مىيابد ، همچنين ميان بنى نوع انسانى اين تفاوت فاحشى است . [ رباعى ] : يك آدمئى بود به جانى ارزد * موئى كه ازو فتد به كانى ارزد يك آدمى دگر « * » هم از آدميان * ناديدن او ملك جهانى ارزد با وجود اينهمه نايرهء حسد ايشان انطفا و انتفا نپذيرفت و از نسيم نصيحت آن عزيز از خارستان باطن ايشان گل ملايمت نشكفت . سخن به لطف و خوشى با درشتخوى مگوى * كه زنگخورده نگردد به نرم سوهان پاك « 1 » فقير گفتم : اى عزيزان آنچه شما فرموديد بيان واقع است ، اما فقير كه به اين ولايت آمدم يك دو كلمه از مردم شما شنيدم [ كه ] اگر همه الفاظ مهملهء عالم را جمع كنند و در يك پلهء ترازو گذارند و آندو لفظ را در پلهء ديگر مانند ، بر همه غالب و راجح آيد . و آندو لفظ اين است كه روزى با جمعى طالب علمان به سير خواجه كفشير رفته بوديم ، جمعى از جوانانانگيز بازى خاك پله كردند ، يكى با ديگرى مىگفت كه : خاك پله نمىجهى ؟ بهجاى آنكه گويد ايزار ندارم ، گفت : نى دادر [ در ] كونم گشاده
--> ( 1 ) - T : به غير سوهان نمك . ( * ) س 9 : يك آدمئى ديگر